سيد مهدي حجازي ( مترجم : حجازي و خسروشاهي )
343
درر الأخبار من بحار الأنوار ( فارسي )
منصور دوانيقى به آنجا آمده بود ، يكى از سردارانش بچه خود را ختنه كرده وسورى ترتيب داده ومردم را دعوت كرده بود . امام صادق عليه السّلام نيز جزء دعوتشدگان بود . در اثناى غذا خوردن يكى از حاضران آب خواست ، پياله اى آوردند كه محتواى آن شراب بود وقتي پياله را به دست آن مرد دادند ، حضرت صادق عليه السّلام از سر سفره بلند شد ، وقتي پرسيدند چرا از سر سفره برخاستى ؟ فرمود : رسول خدا صلَّى الله عليه وآله فرمود : ملعون است هر كس سر سفره اى بنشيند كه سر آن سفره شراب مىخورند . 4 - على جامعي گويد : به امام صادق عليه السّلام عرض كردم : فدايت شوم من ذبيحههاى أهل كتاب را مىخورم ونمىدانم آيا هنگام ذبح نام خدا برده شده يا نه ؟ فرمود : هر گاه از آنان شنيديد كه نام خدا را بردند پس بخوريد ، آيا نمىدانى بر ذبيحههاى خود چه مىگويند ؟ گفتم : نه ، حضرت خواند وگويا به لهجهء شبه يهودي تكلم نمود . سپس فرمود : آنان بدين گفتار امر شدهاند . گفتم : فدايت گردم اگر صلاح مىبينيد آن را بنويسم . فرمود : بنويس : نوح ايوا ادينوا يلهيز مالحوا عالم اشرسوا أو رضوا بنوا [ يوسعه ] موسق ذعال اسحطوا . 5 - سليمان بن خالد گويد : در محضر امام صادق عليه السّلام بودم وحضرت نامه هايى به بغداد مىنوشت ومن مىخواستم با أو وداع كنم . فرمود : به بغداد مىروى ؟ گفتم : آرى . فرمود : دوستم را براي رساندن نامه هايش يارى كن . من در حياط خانه راه مىرفتم وفكر مىكردم وگفتم : اين حجت خدا بر خلق اوست وبراي أبو أيوب جزرى وفلانى وفلانى نامه مىنويسد وحوائجش را از آنان مىطلبد . وقتي به در خانه رسيديم مرا صدا كرد : اى سليمان ، خودت تنها برگرد چون بازگشتم ، فرمود : براي آنان نامه نوشتم تا آنان را باخبر سازم كه من بنده اى هستم از آنان حاجتي دارم . 6 - خرايج : روايت كرده كه ابن أبي العوجاء وسه نفر ديگر از طبيعيون در مكة بودند واعمالي را كه حجاج انجام مىدادند نگاه مىكردند ومىگفتند : اگر چنانچه ما قرآن را نقض كنيم ، دين حضرت محمد را نقض كردهايم ، لذا با هم تعهد كردند كه هر يك از آنها ، يك چهارم از قرآن را نقض كنند وسال بعد در همان جا گرد آيند در صورتي كه تمامى قرآن را نقض كردهاند . يك سال گذشت ودر مقام إبراهيم دور هم جمع شدند يكى از ايشان گفت : من وقتي آية * ( وَقِيلَ يا أَرْضُ ابْلَعِي ماءَكِ وَيا سَماءُ أَقْلِعِي وَغِيضَ الْماءُ . . . ) * را ديدم دست از معارضه كشيدم وديگرى گفت : من هم مثل تو آية * ( فَلَمَّا اسْتَيْأَسُوا مِنْه خَلَصُوا نَجِيًّا ) * را كه ديدم دست از معارضه برداشتم ، دو نفر ديگر هم هر يك آية اى را عنوان كردند كه ما را وامانده كرد ، ابن أبي العوجاء در پايان گفت : دوستان ، اين قرآن كلام بشر نيست اين مطالب را سرّى بيان مىكردند كه حضرت صادق عليه السّلام از پيش آنها گذر كرد وبه